سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )
338
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )
الحاق خانهء جعفر به مسجد ( 1 ) تعجب است از اينكه عمر خانهء برادرم جعفر را خراب كرد و آن را به مسجد ملحق نمود و از قيمت آن نه كم و نه زياد چيزى به پسرانش نداد . مردم هم اين را بر او عيب نگرفتند و تغيير هم ندادند ، گويى خانهء مردى از ديلم را گرفته است « 13 » ! بدعت در غسل جنابت ( 2 ) تعجب است از جهل عمر و جهل امّت كه او به همهء عمّالش نوشت : « اگر جنب آب پيدا نكرد بر او واجب نيست نماز بخواند ، و نبايد بر خاك تيمّم كند تا آب بيابد ، اگر چه آب پيدا نكند تا خدا را ملاقات كند » ! مردم هم قبول كردند و به آن راضى شدند ، در حالى كه هم خود او و هم مردم مىدانستند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به عمار و ابو ذر دستور داد كه از جنابت تيمّم كنند و نماز بخوانند . اين دو نفر و غير اينها هم نزد عمر شهادت دادند « 14 » ، ولى او قبول نكرد و در مقابل آنان سرى بلند نكرد و توجهى ننمود . بدعت در ارث جدّ ( 3 ) تعجب از اينكه آن دو بدون علم و بىتوجه و از روى جهل قضاوتهاى مختلفى در بارهء ارث جد نمودند « 15 » ، و از روى جرأت بر پروردگار و بىتقوائى آنچه را نمىدانستند ادعا كردند . آنان ادعا كردند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت در حالى كه در بارهء جدّ
--> ( 13 ) « ب » و « د » : مردم او را سرزنش نكردند گويى خانهء مردى از ترك يا كابل را گرفته است . ( 14 ) در الغدير : ج 6 ص 83 روايت كرده است كه مردى نزد عمر آمد و گفت : من جنب شدم و آب پيدا نكردم . عمر گفت : نماز نخوان ! عمار گفت : آيا به ياد ندارى كه من و تو در لشكرى به جنگ رفته بوديم و جنب شديم و آب نيافتيم . در آن روز تو نماز نخواندى ولى من در خاك غلطيدم و نماز خواندم . پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : كافى بود دستت را بر خاك بزنى و در آن بدمى و به صورت و دستانت بكشى . عمر در جواب عمار گفت : اى عمار از خدا بترس ! ! عمار هم گفت : اگر نمىخواهى اين حديث را نقل نكنم ! ! ( 15 ) از آنجا كه در بارهء ارث جدّ ( پدر بزرگ ) هم ابو بكر و هم عمر قضاوتهاى مختلفى نمودهاند لذا در اين قسمت ضمير تثنيه آمده و هر دو نفر ذكر شدهاند . به الغدير : ج 6 ص 117 و ج 7 ص 120 مراجعه شود .